تبليغاتX
زخم باران

زخم باران

سلامی چو بوی خوش آشنایی!

سلام سلام صدتا سلام!

احوالات؟!

سال نوتون مبارک.

خوش گذشت؟

ماکه یه سره خونه بودیم.ته تهش هی رفتیم خونه خاله و عمه و عمو عید دیدنی!قرار بود بریم کاشان ولی ۲روز قبل اینکه راه بیفتیم زنگیدن گفتن میخوایم بریم شمال یا زودتر بیاین زودتر برگردین یا بعد عید بیاین!ما هم که دیدیم راه دیگه ای نداریم مجبور شدیم نریم!آی سوختیم!!!

حالا دعاکنین جور شه یه سفر بریم. این روزا احساس میکنم خیلی به سفر احتیاج دارم...

و به یه نفر...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 9:54  توسط باران  | 

انقد خوشحالم...

لحظه دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام مستم

باز میلرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم...

سلام. امروز انقد خوشحالم آخه قراره بعد کلی وقت چنتا از دوستای قدیم رو ببینم

اینجا انقد سرده و برف میاد!من خر (!) فک کردم همه جا عین تهرانه! با یه تیشرت زیر مانتوم پاشدم اومدم!اینجا که اومدم دیدم همه میگن تو دیگه چرا اومدی؟! گفتم چمیدونم بابا! خر شدم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 9:25  توسط باران  | 

سلام دوستای عزیز.

راستش میلم عوض شده.اگه کاری داشتین با اونکه تو پروفایلمه باهام درارتباط باشین.ممنون.

درضمن دقت کنین گومبولی با صفره نه او!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 11:51  توسط باران  | 

هرهر!چقد جالبه که آدم به سوتی بقیه بخنده ولی هیشکی متوجه سوتی خودش نشه!

تو یکی از سوتی های خودم (نون گل محمدی و شیرینی روغنی) سوتی دادم! دبیر رو نوشتم ذبیر!

درستش نمیکنم که خاطره شه!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 8:44  توسط باران  | 

سوتی های جالب روزای پیش دانشگاهی!

سلام. امروز عشقم کشیده یه سری از سوتی هایی که تو اوج درس و مدرسه ( جان خودمون! ) میدادیمو واستون بذارم تا هم یه تجدید خاطره شه واسه خودم و دوستای عزیز تر از جونم هم یکم باهم به هم بخندیم!!!

مرضیه: دزد که به شادزد بزنه میشه شاکلید!

مرجان: کتک خورش ملسه => چیز کتکه!

مرجان: شپش => شیفیش!

مرجان: آب در هاون کوبیدن => سنگ را در چی کردن!

خانوم جعفری ( دبیر هندسه تحلیلی و گسستمون.روحش شاد.بی زحمت براشون یه فاتحه بخونین): سهمی ای که اول خوندین دوم خوندین سوم خوندین پارسالم خوندین!

کاشونی: قدرمطلق => قدل مطلق!

نرگس: مجله => مشله!

رایحه: طب سوزنی => سوزن درمانی!

بشری: درازگوش => چارگوش!

رایحه: ۲تاهاش مثبت با بار منفی!

مرضیه: خط چین => خط کش!

کاشونی: همسر جامدادیت => جامدادی همسرت!

خانوم جعفری: سرسام کردم از سروصدا!

مرضیه: ۳پی ام!

مرضیه: موج کره ای => تب جنوب! ( همون برنامه ای که توش قرار بود با جومونگ مصاحبه کنن اما من که ندیدم هیچوقت پخش کنن!)

خانوم صافی(مشاور پیش دانشگاهیمون): وفق => وقف (لازم به ذکره ایشون همیشه به وفق میگفتن وقف!)

فرزانه: تراز کل رو از روی تراز ریاضی تشخیص میدین؟!

اکرم و کاشونی: موزمار - مورماز - مارموز - مازمور! (خودمم نفهمیدم کدوم درسته! )

رایحه: همه سوتی هارو من دادم => همرو من دادم لو!

مرجان: شاهنامه کتاب مرجع!

مرضیه: تگزاس => تکزاز!

خانوم مصلی( دبیر دین و زندگی پیش دانشگاهیمون ): گناهان صغیره => گناهان صدیقه!

راحله: پلاکارت!

مرضیه: اینکه سوتی نیست! ( منظور سوتی راحلس!)

مرضیه: الهی قربون خوش تیپت بشم!

رایحه: خانوم شمعوببرید! ( منظورش کیک بود! آخه واسه خانوم جعفری تولد گرفته بودیم!خدا رحمتشون کنه.)

مرجان: دیوار => سیوار!

مرضیه: ( سوتی سوپر برتر!) واسط sms میکنم!

رایحه: نقطه پنجاهو درست کن! ( منظورش صفر پنجاه بوده! )

مریم: آبگرمکن => گرمکن آب!

خودم: بریم زیر بیرون! ( منظورم این بود که بریم بیرون زیر بارون! خواستم صرفه جویی شه!)

کاشونی: جوهر مورچه => اسید مورچه!

مریم: تریلی => تلیلی!

رها : گازو خاموش کن =>گرمارو قطع کن!

رها : کاشتن درخت => ساختن درخت!

خانوم میرمولایی (ذبیر زبان پیش دانشگاهیمون) : از فِِِِِِِِِِِِِضل پدر تو را چه حاصل؟! ( تازه یه دفعه داشتیم درمورد سوتی های مردم باهاشون میحرفیدیم گفتیم بعضیا به فَضل میگن فِضل! ایشونم گفتن وا! چه حرفا! تاحالا نشنیده بودم!!!)

سمیرا: آتش نشان => آتش فشان!

مرضیه : پولیتیکال => سوسایتی! پولایتلی!

فاطمه: چهار چهار تا سی و شیش تا!

راحله: نیمکت => گیم نت!

راحله: مجانب مایل افقی!

رایحه: مگه سگ آدم نیست؟!

خانوم شریفی ( دبیر دیفرانسیل پیش دانشگاهیمون) : به صفر میل میداشت!

خانوم شریفی : به جاش => به زاش!

خانوم سراجیان ( دبیر تست شیمی پیش و پایمون ) : تبخیر => تبخیل!

خانوم سراجیان : الماس => الموس!

مرضیه : با 5500 برگ شریف آزاد میتونه بره؟!

خانوم شریفی : آلبالو خشکه هست...ازین تازه ها!

مونا : زجرناک!

خودم: نون روغنی و شیرینی گل محمدی => شیرینی روغنی و نون گل محمدی! ( خانوم روغنی ذبیر هندسه دو و خانوم گل محمدی ناظم دبیرستانمون بودن!)

خانوم حق شناس : کامل میشه => تکمیل پیدامیکنه!

مرجان: چه جوری فکر شعورش رسیده؟!

مرضیه: جمع شخص میشه شخاص!

مرجان: قضیه => قصیده!

مریم : موهامو برداشتم زدم!

مرجان : ماتریس وسط مثلثی!

خانوم حق شناس: به کار بردن های!

مونا: اقیانوس آروم!

مرضیه: سمیه خودم میخوام دیوونه شدم!

فرزانه: انضباط => انظباظ!

خانوم مصلی: چونکه زیرا!

مرجان: دیشب میخواستم رژیم بگیرم نشد!

کاشونی: اسلحه => اسلمه!

رایحه: طلا که خاکه چه منتش به پاکه!

خودم: دل میده قلوه میگیره => قل میده دلوه میگیره!

مرضیه: بریلیم =>بلریم!

خودم :احضار روح =>اظهار روح!

خانوم پیروزنیا: مارمولک => ازینا که شبیه کروکودیله کوچیکه!

فرزانه: من از چکشم شانس ندارم =>من از چکشم میخ ندارم!

خانوم حق شناس: سیده سادات!

مرضیه: محتسب => مستحب!

فرزانه :ساکت => صاکت!

فرزانه : مقلوب => مغلوب! ( تو کتاب ادبیاتش پر بود از ترکیب وصفی مغلوب! هی من میگفتم فرزانه جان!دلبندم! مغلوب نه!مقلوب! هی انگار نه انگار!)

خانوم مصلی: پیرپاتال => پیرپاتیل!

خودم: این لباسه برات چاقه!

مرجانه: شهرام رحیمی => شهرام کاشانی!

مرضیه: بسم الله رب الشهدا والصدیقین!

مرضیه: عدالت یعنی برادری!

مرضیه: تبعیت => طبعیت!

مرضیه: فرزانه => فرانسه!

خانوم میرمولایی : میشه بسه؟!

رها: به من میخوره تک دختر باشم؟ خانوم میرمولایی:نه. رها: خوب میخوره تک فرزند باشم؟!

خانوم مصلی: زمان شناس: زمین شناس!

مرضیه: بوی سوخته میاد!

مرضیه: برگزارو با چه "ر" ای مینویسن؟!

کاشونی: اصطحکاک! (خودش میگفت توتمام دفترای راهنماییش اصطکاکو نوشته اصطحکاک!)

کاشونی: از کتابت پرینت بگیر!

مرضیه: شیشه سازی => شیشه درست کنی! شیشه بافی!

مرضیه: چایلد لیبل هایی که در تو جهان هستن!

خانوم سراجیان: مسافرچی (یکی از بچه ها) => دستمالچی!

کاشونی: ادغام =>اقدام!

مرضیه: جای خالی خوری => گه خوری جای خالی!

رایحه: حرف زدنتو درست کن => دهنتو درست کن!

فرزانه: وسط نصفه شب!

فامیل فرزانه اینا: صدرحمت به شما => والا به شما صدمرتبه!

راحله : درآورده اند => درآوردنده اند!

مرضیه: مرکب => مرخب!

رایحه: پزشکی قانونی => قانون پزشکی!

رایحه: دیوارا رو چراغ کشیدن!

راحله : دعوت به توحید => توحید به توحید!

کاشونی : دنباله ایست که => دنبال هم مینویسیم! ( اشاره به اعتماد به نفس کاشونی که کتابو از حفظ میخونه!)

مونا: گرینویچ همون شربت معدس دیگه!

عادل فردوسی پور: تماس =>تماش!

مامانم: ویرگول => ویلگور باباجون! ویلگور!

داداشم: انقد بگو تا زیر پات علف سبز شه!

مامانم: پانسمان => بسته بندی زخم!

خانوم حق شناس: نوک کوهپایه!

مرضیه: پاورتی + پریونت => پراورتی!

مریم: منگنمون نوکش تموم شده!

فرزانه ( وسط یه بحث جدی با خانوم میرمولایی) :زبان => زبون!

مرضیه: خوبه ترازت دورقمی بشه! مثلا بشه دو!!!!!

مریم: خش خش => خش کش!

مونا: کف ظرف بازه!

خانوم شاه علی (ناظم پیش دانشگاهیمون که...!) : توی لیست تاریخای امتحانمون اینطوری نوشته بودن: 22/11  امتحان دیفرانسیل!

خانوم عبدی (دبیر ادبیات پیش دانشگاهیمون) : (اندر ماست مالی سوتی خانوم شاه علی!) حتما تقویمو نگاه نکرده!

فرزانه و مرضیه: الوند کوهه نه نهاوند!

خانوم میرمولایی: چرا انقد شیش ماهه به دنیا اومدین؟!

خانوم میرمولایی: فاضلی دوست =>فضل الهی!

خانوم میرمولایی : زیر خط فقر => خط زیر فقر!

فرزانه : توحید به معاد!

مونا: جعل اللیل نهارا!

خانوم مصلی: لوستر صدشعله!

خودم: دکمه شلوارم گشاد شده!

بقیشم بعدا مینویسم! آخه هرکی میاد یه تیکه میندازه و میره!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 11:59  توسط باران  | 

برای دوست عزیز عزیز عزیزم... فرزانه

شاید از نظر خیلیا این شعر سراندر پاش خزعبلات باشه اما برای من و تو روزای رفته پیش دانشگاهیمون حرف به حرفش خاطرس...

اینو قبلا هم یه جایی همین دور و برا نوشته بودم ولی برای اینکه به تو و بقیه ثابت کنم که تو تک تک این لحظه ها تمام سلولای خاکستری مغزم به یاد شما فسفر میسوزوندن دوباره نوشتمش...

عین همونی که باهم وسط میدون نشستیم و نوشتیمو هنوزم تو گوشیم دارم...

۲۷ اسفند سال هشتادوهفت.

شب چهارشنبه سوری...

روی نیمکت

توی میدان

در جوار آن درخت پیر

لای گلهای بنفشه یاس و سنبل

روبه روی دفتر اسناد رسمی

در خلال های و هوی این مسافرها

پشت تندیس آن مرد (مرد سنگی)

زنگ ساعت می نوازد...

آه...دیرم شد...

مادرم در خانه اکنون رخت میشوید!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 10:35  توسط باران  | 

سیب

تو به من خندیدی

ونمیدانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرارکنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چراباغچه کوچک ما سیب نداشت؟

***

من به تو خندیدم

چون نمیدانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدی

و نمیدانستی

باغبان باغچه همسایه

پدرپیر من است

من به تو خندیدم

تاکه باخنده خود

پاسخ عشق تورا خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک

لرزه انداخت به دست من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت برو...

چون نمیخواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تورا...

و من رفتم و هنوز

سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرارکنان

می دهدآزارم

ومن اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چه میشد اگر باغچه کوچک ما سیب نداشت...

***

دخترخندید و پسرک ماتش برد

که به چه دلهره ازباغچه همسایه

سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می خواست

حرمت باغچه و دختر کم سالش را

ازپسر پس گیرد

غضب آلوده به او غیظی کرد!

این وسط من بودم...

سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم...

من که پیغمبر عشقی معصوم

بین دستان پر از دلهره یک عاشق و لب و دندان تشنه کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولی ناکام...

هر دو را بغض ربود...

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت

او یقینا پی معشوق خودش می آید

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود

مطمئنا که پشیمان شده برمی گردد...

سالهاست که پوسیده ام آرام آرام!

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز...

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذراتم

همه اندیشه کنان

غرق این پندارند

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت...

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 13:22  توسط باران  | 

الان رییس میاد!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 12:29  توسط باران  | 

به یاد قیصرعزیز

ای از بهشت باز دری پیش چشم تو

افسانه ای است حوروپری پیش چشم تو

صورتگران چین همه انگار خوانده اند

زیباشناسی نظری پیش چشم تو

باید به جای نرگس و مستی بیاوریم

تصویرهای تازه تری پیش چشم تو

"زین آتش نهفته که در سینه من است"

خورشیدشعله...نه شرری پیش چشم تو

هرشب زچشم تونظری چشم داشتیم

دارد دعای مااثری پیش چشم تو؟!

چیزی نداشتم که پیشکش کنم به جز

دیوان شعرمختصری پیش چشم تو

قیصرامین پور

+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 10:30  توسط باران  | 

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 21:25  توسط باران  |